هنجار هستی

هنجار هستی

چیزی شبیه تائو
هنجار هستی

هنجار هستی

چیزی شبیه تائو

فرهنگی می‌تواند پیروز باشد که پاسخگو باشد( سخنی درباره جنگ نرم و ضرورتهای آن )

مقدمه
   بحث جنگ نرم همواره یکی از بحث های داغ چند ساله اخیر در کشور ما بوده است. همایش های مختلفی در این زمینه برگزار شده و کتاب‌هایی نیز به رشته تحریر در آمده است. تعابیر مختلفی از جنگ نرم در کشور وجود دارد. عده ای آن را بسیار گسترده و فراگیر می دانند و عده ای دیگر آن را محدود به فعالیت‌های تبلیغی و ترویجی خاصی می دانند که هدفش تغییر در اوضاع فرهنگی یک کشور است. صحبت از جنگ نرم زیاد است ولی این موضوع یکی از بی سر و سامان ترین مباحث کشور ماست به واسطه مطالعاتی که در این زمینه دارم چند وقت پیش یکی از مجلات در این خصوص با من مصاحبه ای کرد که خلاصه آن را در برای استفاده علاقمندان نشر می دهم.

تعاریف مختلفی از جنگ نرم در کشور ما و دیگر کشورها ارائه شده است، تعریف جامع شما از جنگ نرم چیست؟

   پیرامون همین موضوع جلسات کارشناسی گذاشتیم که بتوانیم مفاهیم را واضح تر کنیم و در این جلسات این تعریف پذیرفته شد که « جنگ نرم عبارت است از مجموعه عملیات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با محوریت یک عامل خارجی با هدف تغییر سیاسی در یک کشور به صورت مهندسی شده با ابزار و اهداف مشخص».

   در ذهن عموم و حتی بسیاری از دست اندر کاران فرهنگی وقتی از جنگ نرم یاد می شود، همان تهاجم فرهنگی به خاطر می آید یعنی جنگی که هدف آن تغییر ساختار فرهنگی جامعه است. یعنی جنگ به معنای مواجهه براندازَنده، زیرا قصد دارد یک فرهنگ را براندازد ( فرهنگ انقلابی ) و به جای آن فرهنگ غربی را جانشین کند.

   تعریف دقیق تر آن این است که جنگ نرم ماهیت کاملاً سیاسی دارد و به عملیات های گوناگونی اشاره دارد که هدف نهایی مجموع آنها تغییر سیاسی است. جنگ نرم اذهان جامعة هدف را از جهات مختلف مورد هجوم قرار می دهد تا مبانی فکری یک نظام سیاسی و نیز کارآمدی آن را برای شهروندانی که تحت حاکمیت آن نظام هستند زیر سؤال ببرد و از این طریق مشروعیت نظام را به خطر اندازد و پایگاه اجتماعی آن را از بین ببرد و پس از آن نظام سیاسی مورد نظر را مجبور به پذیرش تغییرات مورد نظر و یا مجبور به سقوط کند. مثلا در ارتباط با کشور خودمان، تحریمهای اعمال شده از سوی غرب با این هدف است که نظام جمهوری اسلامی را ناکارآمد نشان دهند، یعنی بگویند نظام جمهوری اسلامی نمی تواند با دنیا تعامل داشته باشد و بعد از 35 سال با این همه ذخایر الهی و طبیعی، مردم ایران باید با انواع بدبختی زندگی کنند و این را می خواهند گردن ناکارآمدی نظام بیندازند و با کاستن از پایگاه اجتماعی نظام سیاسی کشور آن را مجبور به پذیرش تغییرات مورد نظر غربیان کنند.

در واقع جنگ نرم اعم از تهاجم فرهنگی است. حیطه جنگ نرم چگونه مشخص می شود؟ قطعاً بعضی از مشکلات جامعه چه اقتصادی، چه اجتماعی و چه فرهنگی به خود ما بر می گردد. حیطه جنگ نرم چگونه مشخص می شود.

   نمی شود به سادگی در مورد آن اظهار نظر کرد مثلا در ارتباط با تحریمها، باید در این زمینه کار کارشناسی دقیق انجام شود که اگر تحریم ها بر ما اعمال شده است، تا کجا ناشی از اشتباهات ماست و از کجا ناشی از نظام نابرابر و سلطه گری است که بر دنیا هژمونی دارد. هرچقدر خوشبین به نظام جهانی باشیم نمی شود منکر شد که آنها می خواهند قدرت خود را به اشکال گوناگون بر دیگران دیکته کنند و شکل نرم اعمال قدرت امروزه در دستور کارشان است مضافاً اینکه در بسیاری اوقات این دو عامل ( اشتباهات ما و نظام سلطه جهانی ) همدیگر را تشدید می کنند یعنی اشتباهات ما زمینه ای می شود که آنها از این اشتباهات استفاده کنند و اهدافشان را پیش ببرند. من الان نمی توانم مرزبندی مشخصی بیان کنم اما فکر می کنم که اشتباهات و کاستی هایی که در سیستم های مختلف ما وجود داشته و دارد تأثیرشان بر آسیبهای وارده خصوصا در حوزه فرهنگ بسیار بیش از عوامل دیگر است بنابراین ما برای رفع آسیبها و بهبود وضعیتمان باید به طور جد در فکر اصلاح ساختارهای مدیریتی کشورمان خصوصا در حوزه فرهنگ باشیم.

آیا تحریم هایی که امروزه علیه ما تصویب شده جنگ نرم است و اگر است با چه مؤلفه هایی جزو جنگ نرم محسوب می شود؟

بله. زیرا سیستم کلی جهان ناخودآگاه یا خودآگاه به سمتی می رود که نظام واحدی را پذیرا شود و این نظام چه میزان مصالح واقعی بشریت را تأمین می کند، محل بحث ما نیست اما این نظام واحد به اشکال گوناگون ظهور می یابد و یکی یکی کشورها را به کام خود می کشد. روسیه به عنوان یکی از دو ابرقدرت جهان عاقبت به این جمع بندی رسید که باید با این سیستم کنار بیاید. زمانی معادله قدرت در جهان به نفع کشورهایی بود که از برتری نظامی و سیاسی برخوردار بودند. دوران اوج این وضعیت زمان جنگ سرد بود که خصوصا روسیه و آمریکا با توسعه تسلیحاتی و سیاسی کوشش می کردند از کشورهای مختلف یارگیری کنند اما یک زمان بلوک شرق به این جمع بندی رسید که دارد بازی را می بازد و دلیلش این بود که اولویتهای جهانی تغییر کرده بود و اقتصاد اولویت نخست همگان شده بود. از این زمان کشوری قوی تر است که ثروتمند تر است؛ ثروت به معنای عام یعنی سرمایه های انسانی، مالی، طبیعی، تاریخی و...  لذا بلوک شرق و در رأس آن روسیه اقتضائات جدید را پذیرفت. درست است که روسیه هنوز هم در صدد احیای روسیه تزاری است، یا ترکیه در فکر احیای امپراطوری عثمانی اما عملا وارد بازی جهانی شده اند و خیلی از اقتضائات را می پذیرند. رئیس جمهور چین نیز زمانی اعلام کرد که اگر می خواهیم در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشیم باید حداقل پنجاه سال با جهان دوست باشیم، یعنی اقتضائات آن را بپذیریم.

   در این میان هنوز بعضی نظام ها قصد دارند مبتنی بر ایدئولوژی خودشان رفتار کنند، از آن جمله نظام جمهوری اسلامی است که هنوز به اقتضائات نظام جهانی تن نداده و کوشش کرده که هنجارها و گفتمان خودش را حفظ کند. این کوشش ارزشمند و قابل تقدیر است اما از سوی نظام جهانی با آن مقابله می شود و هزینه های سنگینی را بر کشور تحمیل می کند. تحریمها که مورد پرسش شما بود از این قبیل هزینه هاست.

    بعد از جنگ سرد و فروپاشی نظام کمونیستی مخصوصا اتحاد جماهیر شوروی، تقابل قدرتها وارد مقوله جدیدی شد که اسم آن جنگ نرم است. جنگ سرد به جنگ نرم تبدیل شد که در آن کشورها با قدرت نرمشان منافعشان را تأمین می کنند.

چیزی که مسلم است این است که جنگی در جهان وجود دارد و هر کشوری ممکن است با آن درگیر باشد و زمانی که جنگ وجود دارد دو سه راه بیشتر وجود ندارد یا اینکه صلح کنیم و مؤلفه های آنها را بپذیریم یا اینکه حمله کنیم یا در مقابل این جنگ بایستیم و دفاع کنیم و طوری خودمان را قوی کنیم که جنگ نرم نتواند در جامعه ما نفوذ کند. پیشنهاد شما کدام راه برای مقابله با جنگ نرم است؟

در جاهایی باید دفاع کنیم و در جاهایی باید حمله کنیم اینها حسب اقتضا رخ می دهد و اجرای درست آن نیازمند هوشمندی در مدیریت عملیات است اما پروژه کلانی که باید در مقابل این جریان در نظر گرفت قدرتمند شدن است. وظیفة اصلی نهادهای فرهنگی توسعه و تعمیق قدرت نرم در حوزه معرفت و سبک زندگی است. درست است که ما می گوییم تهاجم فرهنگی اما به نظر من اگر واقع بین باشیم آنها در حال عرضه قدرت نرم خودشان هستند و درست است که این عرضه شدید و فراگیر است و غالبا جامعه ای که با این هجمه مواجه می شود در مقابلش خلع سلاح می شود زیرا آنها با شیوه ای مناسب و با بهترین تکنولوژی فرهنگشان را عرضه می کنند. در مقابل سایر فرهنگها غالبا چاره ای ندارند جز این که از مزیت بومی بودن فرهنگ خودشان استفاده کنند و به نیازهای جامعه هدف مبتنی بر داشته ها پاسخ دهند مسلماً هیچ جامعه ای داشته های خودش را کنار نمی گذارد تا از آنچه دیگران پیشکش می کنند استفاده کند زیرا ما در این فرهنگ رشد کرده و به آن تعلق خاطر داریم. مشکل ما این است که ما نتوانستیم پاسخگویی مناسب به نیازهای جامعه داشته باشیم و اگر این پاسخگویی را می داشتیم این تهاجم نمی توانست تا این حد مؤثر واقع شود. مثلا نسل جوان چه نیازهایی دارد؟ نسل جوان به احترام، توجه، تریبون برای اظهار وجود و سخن گفتن، ارتباط با جنس مخالف، به امید، نشاط، شادی احتیاج دارد. بحث های فکری و ایدئولوژیک سر جای خودش محترم است، اما اگر به این نیازها توجه نشود جوانان توجهی به اصلاح پندار و رفتارشان نخواهند کرد و قطعاً برای رفع نیازهایشان به جای دیگر می روند و برایشان مهم نیست آنچه نیازشان را برطرف می کند از کجا آمده است مردم نگاه می کنند ببینند آنچه به ایشان ارائه می شود جوابگو هست، اگر جواب بدهد تابع هستند.

جنگ نرم در سال‌های اخیر بیشتر به صورت تئوری باقی مانده، کتاب و مباحث تئوری زیاد گفته شده است اما در عمل کاری نکرده ایم و در راهکار مشکل داریم و هنوز راهکار درست و عملی برای جنگ نرم نتوانستیم ارائه دهیم.

 همینطور است ظاهرا این ویژگی ما ایرانیان است که تا وضعیت بحرانی نشود اقدام جدی نمی کنیم به طور مثال دانشجوییم درس را در طول ترم نمی خوانیم و شب امتحان می خواهیم تمام کتاب را بخوانیم. من چند سال پیش به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدم، آنجا خسی در میقات جلال آل احمد را با دقت خواندم ایشان آنجا که خاطرات شب آخر سفر را می نویسد، در توصیف رفتار هم سفران در شب آخر می گوید آنها تا صبح بیدار بودند و به عبادت و راز و نیاز مشغول بودند در حالی که شبهای دیگر خیلی راحت می خوابیدند. این ویژگی در عبادتهایمان هم سریان دارد مثلا در ماه رمضان خصوصا در شب های قدر می خواهیم همه گناهانمان را یکباره بریزیم و همه چیز را به یکباره از خدا بگیریم، یا تمام گناهانمان را با عزاداری برای امام حسین پاک می کنیم و خیالمان را راحت می کنیم. وقتی در جنگ نرم نیز به جاهای بحرانی می رسیم همه شتابزده قصد دارند کاری بکنند بدون اینکه شناخت و انسجام مناسبی وجود داشته باشد. در این حوزه وضع مناسبی نداریم! طبیعی است در این آشفته بازار نمی توانیم انتظار داشته باشیم که برنامه مدونی بیاید و آن را هدایت و راهنمایی کند. لذا تقابلمان در برابر جنگ نرم بیشتر به یک سری حرکت های چکشی و بگیر و ببند و فیلتر کردن و پارازیت فرستادن محدود می شود و اینها مشهودتر است تا حرکت های حساب شده که منجر به پاسخگویی فرهنگ باشد. به طور مثال، ارتباطات نامشروع در جامعه زیاد شده، راهش برخورد پلیسی است یا دنبال علاج بودن برای نیازهای جنسی؟

در عرصه جنگ نرم مدیریت جهادی به چه صورت است؟ خطری که شما در مورد جنگ نرم فرمودید قطعا مدیریت جهادی نیاز دارد. اگر بخواهیم در این حوزه مدیریت کنیم چه کارهایی باید انجام دهیم؟

درست است که موضوع حاد است و باید به فکر مدیریت جهادی بود اما نباید مدیریت جهادی وقار لازم برای اینکه بنیان درستی برای این کار گذاشته شود را از ما بگیرد. مدیریت جهادی به معنی مدیریت ایثارگرانه است یعنی وقتی شما به تصمیم درست مدیریتی می رسید باید برای انجام آن ایثارگری کنید. مفهوم مدیریت جهادی از نظر من این است؛ نه اجرای تصمیمات عجولانه و شتابزده. باید نهادی علمی، وزین و قوی در کنار نهادهای اجرایی کارآمد در این خصوص تولی گری کنند. به طور مثال متولی محیط زیست در کشور سازمان محیط زیست است و هرجا اتفاقی برای محیط زیست بیفتد یا در شرف وقوع باشد، آن سازمان حق دخالت دارد. در این زمینه هم باید متولی روشن و مشخص و تعریف شده وجود داشته باشد سپس با پیش فرضهایی که در این مصاحبه به برخی از آنها اشاره شد، باید در صدد تولید یک سند بالادستی باشیم. این سند باید بالای سر تمام دستگاه ها قرار گیرد و با نظارت صحیح در کل کشور به اجرا گذاشته شود و مرتبا بازخورد فعالیتهای انجام شده برای بهبود کار و سند مورد استفاده قرار گیرد. این به معنای تولید یک نهاد جدید نیست بلکه همین نهادهای موجود را باید برای این کار باز مهندسی کرد.

 

 

ضابطه مندی کمال انسان در قرآن قسمت دوم

جلسه ی دوم درس گفتار "ضابطه مندی رشد و کمال انسان از نظر قرآن" برگزار شد.

 

جلسه ی دوم درس گفتار "ضابطه مندی رشد و کمال انسان از نظر قرآن" با حضور علاقمندان در روز چهارشنبه پنجم شهریورماه ۱۳۹۳ در موسسه ی بین المللی مطالعاتی نهج البلاغه برگزار شد.

در این درس گفتار که توسط استاد نستوه جهان بین، عضو هیئت علمی موسسه، برگزار شد، به بررسی برخی مفاهیم پایه در کمال انسان پرداخته شد. ابتدا به بحث دربارة واژة «قلب» در قرآن پرداخته شد و قلب بعد نفسانی شاکله، معرفی گردید. بنیاد شاکله ـ همچنان که در جلسه قبل بیان شد ـ جسمانی است و جسم مانا نمی باشد و چیزی که مانا نباشد نمی تواند تأثیر ابدی بر سرنوشت انسان داشته باشد. با توجه به این که سرنوشت ما در گرو وضعیت شاکلة ماست، لزوما باید شاکله ظهور و بروز نفسانی داشته باشد زیرا نفس باقی است. بررسیها در آیات قرآن بیانگر آن است که واژه قلب بیانگر بعد نفسانی شاکله است بنابراین شاکله حدوثی جسمانی دارد اما بقایش نفسانی است.

در ادامه بحث حیات مطرح شد و مبتنی بر آیات قرآن اثبات گردید که تکامل انسان در حقیقت ارتقاء سطح حیات اوست و عامل حیات در بیان قرآن روح است پس ارتقاء سطح حیات انسان یعنی ارتقاء سطح بهره مندیش از روح. با توجه به این که در جلسه گذشته بیان شد که کمال انسان یعنی ارتقاء ظرفیت نفسانی او، ثابت می شود که نفس انسان چیزی جز دامنة بهره مندی انسان از روح نیست. بهترین تبیین برای نحوة تکامل انسان مبتنی بر ارتقاء سطح حیاتی و روحانی در شعر مولوی یافت شد.

از جمادی مردم و نامی شدم              از نما مـــردم به حیوان سـر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم                پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

حمله دیگر بمیرم از بشر                   تا بر آرم از ملائک بال و پر

از ملک هم بایدم جستن زجو              ((کل شیء هالک الا وجهه))

بار دیگر از ملک پران شوم                 آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون                     گویدم: ((انا الیه راجعون))

(مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابیات 3901 تا 3906)

در جلسة آینده ضمن بحث در خصوص اسماء الهی و نقش آنها در کمال انسان به یکی از اصلی ترین پرسشهای این پژوهش پاسخ خواهیم داد که عبارتست از ضابطه مند بودن یا بی ضابطه بودن فرایند کمال انسان یا حضور امری فرا ضابطه در ورای تمامی ضوابط مؤثر در این فرایند. این جلسه به یاری خدا در تاریخ ..... مهرماه 1393 برگزار خواهد شد.

 

گوشی ها خاموش

یادم می یاد تابستان سال 69 یک مجلّد از یک سال چاپ مجله بانوان ( سال 1356 ) به دستم رسید خواندن این مجله ها تأثیر زیادی روی من گذاشت چون اولا بسیار سرگرم کننده بود طوری که گاهی صبح پس از صرف صبحانه مشغول مطالعه می شدم و تا موقع نهار ادامه می دادم. با مطالعه این مجلات متوجه روند مدرنیزاسیون پهلوی در حوزه فرهنگ شدم. داستانهای زیادی در این مجله بود که جز تصویر مبهمی از آنها چیز زیادی به خاطرم نمانده است اما یک داستان را با جزئیات در خاطر دارم حتی عنوانش نیز در یادم مانده است « مادر بزرگ تو روی ما را سفید کردی » این داستان از زبان مادری نقل شده بود که با وجود آن که خودش از بخش متجدد جامعه بود اما فریاد اعتراضش علیه این روند بلند شده بود. داستان از این قرار بود که این مادر عزیز قصد داشت پسر شاخ شمشادش را برای ادامه تحصیل به آمریکا بفرستد و برای این که پسرش علقه های فامیلی را حفظ کند او را مجبور کرده بود که بر خلاف میلش از تک تک فامیل خداحافظی کند. از قضا این برنامه مصادف شده بود با برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال در آلمان که با قهرمانی آلمان هم به پایان رسید( بازی فینال بین آلمان و هلند برگزار شد ). 

   این مادر تعریف می کند که چطور همه بی توجه به عزیزی که قرار است ترکشان کند در تمام مدت حضورش از بازیها صحبت می کردند و پسر جوان که به فوتبال علاقه ای نداشت در تمام مدت به کفشهای واکس زده اش نگاه می کرد وای به وقتی که این دیدار خانوادگی هم زمان با بازیی از مجموع بازیهای جام می شد که در این صورت همه پای تلویزیون جمع می شدند بی توجه به حضور مهمان و عزیزی که قرار است به سفر برود. تنها کسی که از این نازنین به گرمی استقبال کرد و با وجود آن که چیزی از رشته تحصیلی او و این که می خواهد در خارج از کشور چه کار کند نمی دانست اما از دلیل سفر و جزئیاتش سؤال می کند و با گرمی مهربانی از آنها پذیرایی می کند و دست آخر هم با رد کردن آنها از زیر قرآن برایشان عاقبت به خیری و عافیت طلب می کند و جوان مسافر شادمان از این مواجهه صمیمی منزل مادر بزرگ را ترک می کند.

    آیا به مهمانیهای این دوره و زمانه دقت کرده اید اولا که سال تا سال یکدیگر را نمی بینیم وقتی هم که بعد از یکسال دور هم جمع می شویم اغلب سرمان توی گوشیها و تبلتهایمان است و دریغ از یک دم هم دلی و همراهی وای به وقتی که در این جمع نابسامان فرد مسنی حضور داشته باشد، آیا هرگز فکر کرده اید که چقدر تحمل این فضا برای او مشکل خواهد بود؟

فیلم امروز

روز چهار شنبه پیامکی دریافت کردم که خواسته بود با ارسال تعداد نفرات به شماره ای که از طریق آن، پیامک ارسال شده بود امکان استفاده از بلیط نیم بها برای تماشای فیلم امروز را پیدا کنم. من و همسرم قرار بود به دیدار این فیلم برویم پس فرصت را غنیمت دانستم و پاسخ دادم. مدتی بعد چند سینما به همراه سانسهایشان برای تماشای فیلم معرفی شدند. پیامک به دست در ساعت مقرر جلوی گیشه تهیه بلیط حاضر شدیم و با ارائه آن پیامک موفق شدیم از امکان مشاهده نیم بهای فیلم بهره مند شویم. با وجود پیامکهایی که حتما به مقصد افراد زیادی ارسال شده بود در سانس ساعت 17 سینما خلوت بود و حداکثر 15 نفر برای تماشای فیلم آمده بودند. 

   فیلم و فیلم دیدن از زمینه های علاقمندی من است که اوقات زیادی را صرف آن کرده ام اما اقرار می کنم اطلاعات تخصصی در این باره ندارم. فیلم از ابتدا تا تقریبا ده دقیقه پایانی جریان آشنایی و رابطه  بین یک زن در حال وضع حمل و یک راننده تاکسی که ظاهرا از بچه های جبهه و جنگ است و اهل دفاع از ارزشها را به تصویر می کشد. جریان فیلم چنان کند و خسته کننده و شعاری پیش می رود که به جرأت می توانم بگویم حالم بهم خورد تنها چیزی که شاید کنجکاوی انسان را برای دیدن ادامه داستان ترغیب می کند دانستن این نکته است که بالاخره چی می شود. بالاخره زن بیچاره که مشخص نیست از کدام رذلی آبستن شده است به دلیل ضعف جسمی و شدت جراحاتی که به واسطه ضرب و جرح بر او عارض شده است می میرد و بچه بی پدر و مادر را راننده تاکسی که از قضا بچه ندارد به طرز ناشیانه ای از بیمارستان می دزد و فیلم تمام می شود. توصیه اکید می کنم به هیچ وجه به دیدار این فیلم نروید که حتی اگر بلیط مجانی هم بدهند وقتتان بیشتر ارزش دارد. 

    این فیلم که شاید با هدف دفاع از ارزشهای انسانی ساخته شده است مشخص نیست دقیقا کجا را هدف گرفته است. قطعا این فیلم بار معنایی و محتوایی ندارد که مثلا بگوییم در ژانر سینمای اندیشه است، از سوی دیگر یک فیلم پر کشش حادثه ای هم نیست روند فیلم آنچنان کند است که خواب نا خواسته به سراغتان می آید و حتی به درد سینمای خانوادگی هم نمی خورد چون بسیار تلخ است. می توان گفت فیلمسازان با هدف تبلیغ ارزشها خواسته اند فیلمی برای عموم بسازند که در عین طرح معضلات اجتماعی نظیر روابط نا متعارف جنسی و زنان بی سرپرست که قربانی هوس بازی مردان می شوند این نکته را به تصویر بکشند که هنوز خوبان و خوبی در جامعه آنهم در نزد بچه های جبهه و جنگ موجود است پس بیاییم ارزشها را پاس بداریم تا زنان پاک و معصوم به این روز سیاه نیفتند.

ضابطه مندی کمال انسان در قرآن قسمت اول

به نام خدا

درس گفتار "ضابطه مندی رشد و کمال انسان از نظر قرآن" برگزار شد.

درس گفتار "ضابطه مندی رشد و کمال انسان از نظر قرآن" با حضور علاقمندان در روز پنجشنبه دوم مردادماه ۱۳۹۳ در موسسه ی بین المللی مطالعاتی نهج البلاغه برگزار شد. در این درس گفتار ابتدا به معرفی پژوهشی که با همین عنوان صورت گرفته است پرداخته شد و سپس جزییات مورد مطالعه در این پژوهش ارائه گردید.

در معرفی این پژوهش، فرضیه ی تحقیق، سوالات اساسی تحقیق، روند تحقیق و روش کلی انجام آن به صورت زیر مورد اشاره قرار گرفت:

فرضیه ی تحقیق: قرآن برای رسیدن انسان به کمال ضوابطی قائل شده است که انسان با رعایت آن ضوابط لزوماً به کمال می رسد.

(محقق در این تحقیق به دنبال اثبات یا رد این فرضیه بوده است.)

سوالات اساسی تحقیق که هدف تحقیق پاسخ به آنها بوده است:

کمال انسان از نظر قرآن چیست؟

آیا این کمال، ضابطه مند است؟

اگر کمال انسان ضابطه مند است، ضوابط مورد نظر چه هستند؟

و اگر کمال انسان ضابطه مند نیست، پس چگونه این کمال محقق می­شود؟

روند تحقیق:

در این تحقیق ابتدا سیر کل هستی از نظر قرآن بررسی شد و نسبت انسان به عنوان جزیی از هستی با این سیر کلی مورد بررسی قرار گرفته است. سپس تعریف انسان و شناسایی ابعاد وجودی او از نظر قرآن مورد مطالعه قرار گرفته و به چیستی کمال انسان از نظر قرآن پرداخته شد. در این مرحله به این سوال نیز پرداخته شد که از نظر قرآن کدام بعد از وجود انسان، فرایند کمال را طی می کند. سپس در ادامه ی تحقیق به شناخت و بررسی مفاهیم پایه ی کمال  انسان در قرآن و تبیین رابطه ی آنها با یکدیگر و با کمال انسان پرداخته شده است و در مرحله ی بعد، ضابطه مندی یا بی ضابطگی یا وجود امری فراضابطه در فرایند کمال انسان بررسی شده و در آخر، ضوابطی که قرآن تأثیر آنها را در رسیدن انسان به کمال منتفی ندانسته مورد مطالعه قرار گرفته و رابطه و نسبت این ضوابط با یکدیگر مورد بحث قرار گرفته است.

روش کلی تحقیق:

روش کلی تحقیق، تفسیر آیات به وسیله ی آیات است؛ به این صورت که نخست واژه های مورد نظر شناسایی شده و سپس آیاتی از قرآن که به این واژه ها یا حتی واژه های هم ریشه اشاره دارند استخراج شده و در کنار هم مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند.

پس از معرفی اجمالی چارچوب پژوهش صورت گرفته، جزییات مورد مطالعه در این پژوهش به صورت زیر مطرح شد و ضمن ارائه ی آن، به پرسش های حاضران نیز پاسخ داده شد:

ابتدا ذیل عنوان "هماهنگی تکوین جهان با تشریع قرآن"، با اشاره به آیات قرآن به شرح این مطلب پرداخته شد که جهان از حقیقت واحد خداوند ایجاد شده، سیری را طی می کند و دوباره به خداوند باز می گردد. این سیر که یک سیر جبری است در این پژوهش، هنجار هستی نامیده شده است. از منظر این تحقیق ملاک خوبی و بدی هر چیز در قرآن میزان هماهنگی آن با هنجار هستی و قوانین رایج در آن است. مطابق این پژوهش، سیر انسان به سوی خدا نیز، حرکتی اجباری و هماهنگ با هنجار هستی است که خواسته یا ناخواسته انجام می شود اما در یک مرحله از این سیر آگاهی انسان از این روند جدا شده و با جسم زمینی او همراه می شود. این همراهی سبب ناخودآگاهی انسان نسبت به جزئیات سیر تکوینی او به سوی خداوند شده است هرچند کلیات این سیر در بدو تولد هنوز خودآگاه است. در ادامه ی این روند حسب محیط تربیتی که برای کودک فراهم می شود این آگاهی اولیه تقویت یا مدفون می شود. اما هرگز از بین نمی رود. این آگاهی در قالب هدایتهای تکوینی و تشریعی الهی به انسان یادآور می شود. طبق بیان قرآن انسان در مقابل هدایت الهی یا شکرگزار است و یا ناسپاس و کافر(إنّا هدیناه السبیل فاما شاکران فاما کفورا) چنانچه شکرگزار باشد گهر مدفون آگاهی را احیا کرده و سعادتمند می شود (قد افلح من زکیها) و چنانچه کفران کند از این سرمایه فطری سود نبرده و زیانکار می شود( قد خاب من دسیها ).

برای رسیدن به تعریف مناسب انسان از منظر قرآن، در این تحقیق به ویژگی هایی توجه شده است که قرآن آنها را تنها برای انسان به کار برده و سایر مخلوقات فاقد آنها هستند و یا از اشاره قرآن به موجودیت این صفات در دیگر مخلوقات نشانه ای یافت نشده است. نخست خلافت الهی و دیگری سعه ی وجودی انسان. در توضیح سعه ی وجودی انسان با استناد به آیاتی از جمله آیات 4 و 5 سوره ی تین گفته شد که نفس انسان، بر خلاف دیگر مخلوقات، محدود به حد مشخصی نیست بلکه در یک دامنه قابل تعریف و تغییر است که از اسفل سافلین (پست ترین جایگاه ها) تا احسن تقویم (برترین استواری ها) را شامل می شود. مطابق آیات قرآن، نفس انسان در این دامنه می تواند در زیر دامنه هایی با عناوین نفس اماره و مسوّله (نازل ترین مرتبه)، نفس لوامه، نفس متعادل (فطرت) و نفس مطمئنه (بالاترین مرتبه) قرار گیرد. هم چنین در این بخش با استناد به آیات قرآن به ابعاد وجودی انسان اشاره شد و گفته شد که انسان دو بعد وجودی (یک بعد مادی یا زمینی و یک بعد روحانی) دارد.

سپس در این بخش از ارائه، به ساختار مادی وجود انسان که ماهیتی ذهنی بدنی دارد توجه شد و با استناد به آیات 82-84 سوره ی اسرا گفته شد که آنچه علی رغم خلقت یکسان تمامی انسان ها باعث می شود آنها در مقابل پدیده های واحد عکس العملهای متفاوت نشان دهند، شاکله ی متفاوت انسان هاست؛ و شاکله طبق بیان قرآن مبنای رفتار انسانهاست. مطابق این پژوهش، شاکله ی انسان از ساختار ذهنی ـ بدنی او حادث می شود و اصطلاحا جسمانیت الحدوث و مبین ظرفیت نفس یا شخصیت اکتسابی انسان است. شاکله در حب و بغض ها ظهور می یابد و آنچه مانع هماهنگی انسان باهنجار هستی می شود دوستی ها و دشمنی هایی است که مبتنی بر شاکله و در مخالفت با هنجار هستی در دل می پرورانیم بنابراین هر کس برای درک این که در چه مرتبه تکاملی و حیاتی است، باید به آنچه غالبا دوست دارد و از هر آنچه غالبا تنفر می جوید توجه کند. شاکله انسان می تواند از مرتبة پست تر از چهارپایان تا مقام خلافت الهی در صیران باشد.

مطابق این پژوهش، منظور از تکامل انسان در قرآن، تکامل شاکله ی اوست؛ به این معنی که انسان در فرصت کوتاه حیات زمینی اش موظف است با اختیار و اراده خودش و مطابق با هدایتهای الهی شاکله اش را به گونه ای بار آورد که تمایلات و تنافراتش هماهنگ با هنجار هستی و سیر کلی جهان رو به سوی خدا باشد و به اصطلاح قرآن شدیدترین محبت در قلبش محبت خدا باشد و دوستی ها و دشمنی هایش بر این اساس تعریف شود.

هدف ادیان الهی این است که آگاهی انسان را که در محدوده ی ساختار ذهنی بدنی او گرفتار شده است، به آستانه فطرتش بازگردانند و به این وسیله زمینه رستگاریش را فراهم کنند. رسیدن به این مرتبه، نهایت کمال نیست و این امکان فراهم است که از این مرتبه فراتر رفته و به نفس مطمئنه برسد.

    صراط مستقیم در این پژوهش دامنه نفس انسان بیان شده است که شاکله در فرایند رشد خود با دریافت ظرفیتهای بالاتر نفس به سوی عالی ترین مدارج رحمت الهی حرکت می کند.

    در ادامه این بحث علاوه بر بررسی مفاهیم پایه در کمال انسان به این پرسش اساسی خواهیم پرداخت که « آیا کمال انسان از منظر قرآن امری ضابطه مند است؟ »

به ادامه ی این بحث برای پاسخ دادن به این سوال اساسی بر اساس پژوهش انجام گرفته، در جلسه ی دیگری که زمان آن متعاقباً به اطلاع خواهد رسید، پرداخته خواهد شد.