نمی دانم تصور شما از عذاب الهی چیست؟
ولی گمان من به این سوی رفته که کشور به جدّ دچار قهر الهی شده است. می گویید چرا؟ خوب من هم برای خودم دلایلی دارم، که به برخی اشاره می کنم:
فرزانه آرزوهای دور و دراز ندارد، رها و عاری از تعلق زندگی می کند.
اکنون را به تمامی می زید، و از صداهای مزاحم که او را به این سو و آن سو می خوانند، پرهیز می کند.
او تنها به صدای خدا گوش می دهد، که همان صدای وجدان، فطرت، یا عقل اوست. او این صدا را خوب می شناسد، و تنها از آن پیروی می کند.
بنابراین فرزانه هیچ کار نا تمامی ندارد، آرام و آسوده است.
انسانهای عادی همیشه در تکاپو هستند، بدون آن که بدانند دقیقا دنبال چه هستند، پس همیشه احساس می کنند، کارهای ناتمام زیادی وجود دارد. و هرگز احساس آسودگی و رضایت از زندگی نمی کنند؛ و هیچ گاه آرامش ندارند.
لذت موسیقی یا بوی خوش غذا یا تماشای یک اندام زیبا و موزون ممکن است شما را از هر کار دیگری باز دارد، و تنها به خودش معطوف کند، در حالی که کلام خدا ممکن است به نظرتان یکنواخت و بی مزه آید. اما وقتی به کارش می بندید، تمام ناشدنی است. می گویید نه!!!!!!! امتحان کنید و مرا هم در جریان بگذارید.
هنجار هستی در همه چیز جاریست، با همه چیز همراه است نه این که با آنها آمیخته شود، و از همه چیز جداست، نه این که بین او و بین چیزها دو گانگی ایجاد شود. همه چیز از او بوجود می آید، و در پایان همه چیز در او فانی می شود:
هو الأوّل و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
کلّ من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الإکرام
هنجار هستی نور هستی بخش و روح حیات بخش است، پس او را بشناسیم و از او نور و زندگی بگیریم:
الله نور السماوات والأرض.............................