هنجار هستی

هنجار هستی

چیزی شبیه تائو
هنجار هستی

هنجار هستی

چیزی شبیه تائو

شرط جاودانگی

اگر به زیارت خانه خدا و یا مسجد النبی رفته باشید شاهد این واقیعت بوده اید که در این مکانهای مقدس مردمانی از فرهنگها، ملیتها و نژادهای مختلف با آداب و رسوم متفاوت گرد هم آمده اند و هر یک به شیوه مسلمانی خود به عبادت خدای یگانه مشغول است. تمامی این انسانها و یا حتی پدران آنها به زور شمشیر خلفای مسلمان گذشته به این دین نگرویده اند بلکه گوهری در این دین و نیز در سایر ادیان آسمانی وجود دارد که وجود انسان را به خود جلب می کند. قرآن بیان می کند که دین خدا چیزی جز فطرت الهی انسان و گوهر وجودی او نیست چنانکه در آیه سی ام از سوره سی ام می فرماید: 

 

فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله 

ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون 

 

بر این اساس شرط فرامرزی و جاودانه شدن یک دین خلوص آن از آلایشهای فرهنگی و اجتماعی و قومی و نژادی خاص است و بستگی آن دین به گوهر پاک انسان دارد. اما متأسفانه هنگامی که دین دست خوش قرائتی خاص از آن شده و از آن بدتر این قرائت دستاویز سیاست بازی و قدرت مداری صنف و یا قوم و قبیله ای ویژه می شود، نه تنها زیبایی و جذابیتش را از دست می دهد، بلکه تبدیل به عنصری زشت و نا پسند می شود. این وضعیت را در کشور عربستان شاهد هستیم، حاکمان وهابی عربستان قرائتی خاص از دین را دستاویز حکومت قبیله ای خاص قرار داده اند  و کشوری ساخته اند که به نام یک قبیله مشهور شده است « عربستان سعودی » و آنگاه می کوشند تا مراسم زیبای عبادت مسلمانان در حرم پیغمبر و یا در مسجد الحرام را با آداب خودشان نظم ببخشند و گاه این رفتار چقدر زشت و شرم آور می شود.

یک اتفاق ساده اما ....

دو سال پیش یکی از همسایه های ساختمانی که ما در آن ساکن هستیم بر خلاف قانون و بدون هماهنگی با اهالی در ورودی واحد خود را تعویض کرد و این عمل او با اعتراض هیچ یک از همسایه ها مواجه نشد. لازم به ذکر است طبق قانون تملیک آپارتمان هیچ واحدی حق ندارد درِ منزل خود را که جزو نمای عمومی ساختمان است بدون هماهنگی با اکثریت مالکان واحدها به نحوی تعویض کند که نمای عمومی ساختمان بهم بخورد. از آن زمان به دلیل فرسودگی درِ برخی واحدها و نیز تمایل به ایجاد فضای زیباتر و ایمن تر تمایل به انجام این کار در نزد دیگر ساکنان نیز ایجاد شد. که این شیوع تمایل به یک کار با اقدام یک یا چند نفر، از نظر فرهنگی محل تأمل است. بر این اساس استعلام قیمتها در این خصوص شروع شد اما متأسفانه به دلیل بالا بودن هزینه و اختلاف سلیقه ها اقدام اجرایی صورت نگرفت. تا این که اواخر امسال یکی از همسایه ها توانست دری با قیمت مناسب در بازار پیدا کند و بدون هماهنگی با مدیر ساختمان چهار واحد از ده واحد را با خود همراه کرد. پس از این اتفاق به مدیر ساختمان مراجعه کرد و اعلام نمود که ما در خصوص در شماره فلان در این کاتالوگ به توافق رسیده ایم شما هم اگر خواستید اقدام کنید. مدیر ساختمان معترض این عدم هماهنگی نشد اما از هماهنگ کننده جریان خواست که دو روز فرصت دهد تا او نیز موضوع را بررسی کند و با سایر همسایه ها نیز در این خصوص هماهنگی نماید تا در صورت موافقت بهترین گزینه را به صورت هماهنگ انجام دهند. مدیر ساختمان با دو نفر از همسایه ها که مایل به انجام این کار  بودند هماهنگی کرد که در مهلت تعیین شده  نمونه مورد توافق را بازدید کنند تا در صورت مودر قبول بودن سه واحد دیگر نیز نسبت به تعویض درها اقدام کنند. بر این اساس جهت انجام هماهنگی با شرکت مورد نظر تماس حاصل شد که با کمال تأسف شرکت مذکور اعلام کرد که در ها در راه هستند و نکته جالتر این که بجای دری که قبلا اعلام شده بود در دیگری مورد تأیید قرار گرفته و در مسیر ارسال است. این ناهماهنگی اعتراض شدید مدیر ساختمام را نسبت به همسایه مورد نظر بر انگیخت. وقتی که موضوع توسط مدیر ساختمان به نماینده دو واحد دیگر اعلام شد مشخص شد که ایشان هم نمی توانسته برای بازدید درها بیاید اما موضوع را با مدیر ساختمام مطرح نکرده است. مدیر بیچاره از دو طرف رکب خورده بود.  

   به هر حال درها روز یکشنبه بعد از ظهر به مقصد رسید و از آن روز تا روز جمعه ظهرهمچنان معطل نصب در زیر زمین خانه ماند. ظهر جمعه نصاب محترم تا شب هنگام چهار در را نصب کرد و از این میان یک در به هر دلیل دچار مشکل شد و گیر اساسی پیدا کرد حال در این فرایند نصاب مقصر بود یا در از ابتدا مشکل داشت نمی دانم. 

   مدیر ساختمان برای این که درِ هماهنگی را سفارش دهد، عین همان درها را از همان شرکت برای واحد خود نیز سفارش داد در توسط شرکت به محل حمل شد و قرار شد روز چهارشنبه بین ساعت 9تا 10 صبح نصاب برای نصب بیاید.  

   صبح آن روز همسایه ای که در خانه اش با اشکال مواجه شده بود تماس گرفت و گفت که قرار بوده در خانه من عوض شود ولی شرکت اکنون اعلام می کند که نمونه مورد نظر را تمام کرده و امکان تعویض آن در سال جاری نیست و باید تا سال بعد صبر کنید. اما این فلان فلان شده برای شما در فرستاده و حال می گوید در مورد نظر تمام شده است، من امروز نمی گذارم در را برای شما نصب کند تا تکلیف من روشن شود.  

   مدیر ساختمان گفت اولا که شما چنین کاری نمی توانید بکنید اما من کوشش می کنم مشکل را حل کنم. ساعت ده و ربع با شرکت تماس گرفته شد و اعلام شد که نصاب نیامده و موضوع مشکل عدم تعویض در معیوب از سوی شرکت نیز مطرح شد پس مذاکرات بسیار قررا شد که با توجه به این که در واحد مقابل خانه مدیر ساختمان با دیگر درها تناسب ندارد شرکت یک در از نوع دیگر را برای منزل مدیر ساختمان بفرستد و دری که برای مدیر ساختمان ارسال شده است یجای در معیوب نصب شود.  

بعد از این توافق منتظر نصاب و وصول در مورد نظر شدیم این انتظار تا ساعت 7 شب به طول انجامید و درِ ارسالی نیز ساعت 10 شب رسید. که به این دلیل نصب به روز دیگری موکول شد. نصاب مربوط اعلام کرد به دلیل نزدیکی شب عید و ترافیک کاری اجرت نصب را بجای 60000 تومان 120000 تومامن است. 

به نظر شما از این داستان ساده و کوتاه چند معضل فرهنگی و اجتماعی قابل دریافت است.واقعا ما مردم ایران جای تأسف داریم. 

پاسخ به سؤالات یک دوست



سلام  
 می خواستم دررابطه با مفهوم ومصادیق عشق برام حرف بزنی از اینکه یه سالک راه حق این منزلو چطور احساس یا تجربه می کنه.چطور تقویتش می کنه و توی زندگی خودش چطور به اجراش در میاره.آیا منظور فقط عشق به خداونده؟ یا اینکه به طبع اون باید تمام موجودات زنده وحتی مرده روهم باید عشق ورزید.مثلا آیا دوست داشتن حیوانات وحتی تمام جانداران رو هم شامل میشه؟ مثلا حتی دوست داشتن جانوران موزی؟ دراینصورت کشتن اونها چطورامکان پذیر می شه اصلا نظر عرفا در مورد کشتن جانوران چیه؟  گیاهان چطور؟ آیا رابطه مرید ومرادی یکجور رابطه عاشق ومعشوقیه؟آیا یه سالک برای طی این مرحله حتما باید استاد یا راهنما داشته باشه؟ وسوالاتی ازاین قبیل .دستت درد نکنه .خدا خیرت بده.خیلی ممنون
 
 
 

دوست گرامی سلام

  عشق موضوع بسیار مفصلی است که برای آگاهی دقیق از آن باید به منابع در این خصوص مراجعه کنی اما در حد مختصری که مجال این مکاتبه است مختصری بیان می کنم. در تعریف  عشق باید گفت: انگیزشی نفسانی است که فرد مبتلا را به سوی مقصود فرا می خواند.  

  مقدمه عشق غالبا نیاز است و آگاهی حقیقی یا غیر واقعی از این که چیزی یا کسی توان رفع آن نیاز را دارد. این عشق در مراحل بعد می تواند از این حد گذشته و انسان خود را فراموش کرده و سراسر در جهت معشوق قرار گیرد.  اگر انسان در انتخاب معشوق تشخیص درستی داشته باشد این عشق می تواند کارساز و اثر بخش باشد. برای تشخیص درستی عشق باید به دلایل پدیداری آن توجه کرد اما هر شکل از عشق بطور کلی تأثیر غیر قابل انکاری در تلطیف قلب و آماده سازی آن برای پذیرش دارد ـ ابن سینا در اشارات و تنبیهات به این نکته اشاره می کند ـ زیرا فرد عاشق به چیزی فرا تر از خود و خواسته های خویش می اندیشد و این نکته گرد خودخواهی و خود بینی را از پیش چشم قلب می زداید و می تواند انسان را به عرصه های بهتری سوق دهد . چنان چه معشوق صالح باشد خوبی او انسان را به سمت خوبیها سوق می دهد اما چنانچه انسان معشوق نا صالح برای خویش برگزیند این احتمال هست که بدیهایش انسان را به سمت بدیها سوق دهد زیرا در وادی عشق انسان تا حد زیادی اختیار خویش را به دست معشوق می دهد. چنانچه درباره عشق به خدا چنین است.

بنابراین تنها عشق خدا نیست که پسندیده است هر عشقی که بتواند انسان را از خودخواهیهایش پاک کند و به سوی خوبیها متوجه کند پسندیده است و در نهایت می تواند به عشق خدا منجر شود. بنابراین راه تقویت عشق پاک شدن از خود و پر شدن از معشوق است. 

 سلوک اصیل اسلامی حرکتی است بین عشق و عقل یا عشق و وظیفه که در آن حسب اقتضا گاهی عشق بر عقل می چربد و گاهی عقل بر عشق، اما همواره این دو در حال تعادل هستند و سالک را بر مسیر صراط مستقیم حفظ می کنند. در این سلوک هرگز عشق کاملا عقل را زایل نمی کند و برعکس. 

  بر این اساس اگر وظیفه الهی یک سالک مسلمان اقتضا کند که موجود زنده ای را بی جان کند در این صورت او عشق و محبتش را به آن موجود نادیده می گیرد چنانکه امام علی (علیه السلام) با همه عشقی که به بندگان خدا داشت اما حدود اسلامی را درباره آنها اجرا می کرد. نقل شده که ایشان گاهی در چنین لحظاتی چنان احساسات و عواطفش جریحه دار می شد که برای آن فرد اشک می ریخت .

رابطه مرید و مراد نیز از جنس عقل و عشق است همچنان که بیان شد اما بیشتر عاشقانه است تا عاقلانه.

برای  طی این مسیر وجود استاد  واجب نیست ولی بسیار مهم و کارساز است زیرا راه را برای انسان آسان کرده و پیچیدگیهای آن را روشن می کند. و انسان را از لغزش باز می دارد و اگر لغزشی پیش آید انسان را متوجه می کند. امیدوارم بتوانیم استاد مناسبی برای طی این مسیر پیدا کنیم 

 

طی این مرحله بی همرهی خضر مجوی 

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

 

پاسخ به یک سوال ( چگونه استعدادهایمان را کشف کنیم )

به نظر من برای کشف استعدادها دو مسیر معمول وجود دارد یکی راهی که زندگی در مقابل انسان می گذارد و دوم علاقه های شخصی. 

در ارتباط با مسیر نخست چنان چه انسان نسبت به حوادث پیرامونی با شرح صدر و نظر اعتباری برخورد کند مسیر زندگی درسهای بسیاری دارد که به کشف استعدادها کمک می کند پس باید درگیر زندگی شد و از چیزی نترسید و به خدا توکل کرد.  

دوم این که خداوند در نهاد انسان گرایشهایی گذارده که او را به سوی قابلیتهایش سوق می دهد. البته این گرایشها همیشه پخته و درست نیستند چنانچه مثلا در سن نوجوانی انسان هر روز به سمتی متمایل می شود. اما تعیین چشم انداز روشنی از اهداف مورد نظر برای زندگی به انسان کمک خواهد کرد که تمایلات خود را مدیریت کرده و به آنها جهت دهی کند. اما چیزی که انسان را در شکوفایی استعدادهایش کمک می کند، پس از لطف و یاری خدا تلاش و کوشش و به اصطلاح عرفا ریاضتی است که انسان در مسیر کشف استعدادهایش متحمل می شود.

چرا در انتخابات شرکت کردم

از مدتها قبل این فکر ذهن مرا مشغول کرده بود که موضع من در انتخابات اخیر چه باید باشد. دلایل من برای عدم شرکت عبارت بود از: 

  1.  حوادث بعد از انتخابات ۸۸ و عدم پاسخ گویی نظام نسبت به حوادث تلخ آن
  2. نابسامانی وضعیت موجود جامعه و اعلام اعتراض نسبت به آن  

اما دلایلی نیز برای شرکت داشتم که عبارتند از:    

  1. با توجه به تجربه انقلاب گمان نمی کنم هیچ انسان عاقلی خواهان بر اندازی این نظام و ایجاد یک نظام تازه باشد زیرا هزینه ای که این فرایند بر ایرانیان تحمیل می کند به حدی زیاد است که شانه های ضعیف ملت تحمل آن را ندارد و جامعه را به قهقرا می کشاند.
  2. اصلاحات تنها گزینه عاقلانه پیش رو برای بهبود وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه ماست.اصلاحات در جامعه میسر نیست مگر این که شرایطی برای جامعه فراهم شود که امکان رشد و بالندگی جامعه مهیا گردد و این شرایط جز با چند صدایی در فضای جامعه میسر نمی شود. 
  3. در شرایط کنونی که جامعه به سوی تک صدایی پیش می رود افراد معدودی پیدا شده اند که شجاعانه با گفتمان غالب در جامعه هم صدا نیستند و تا کنون کوشیده اند که از حق و حقیقت بگویند و از حقوق انسانی مردم ایران دفاع کنند. ملاک هم برای تصمیم گیری وضعیت کنونی افراد است و از فردا کسی خبر ندارد. 
  4. لازمه ترقی و تعالی یک ملت قدر شناسی از نخبگانی است که خالصانه و شجاعانه در مسیر احقاق حقوق مردم می کوشند  

 تعداد معدودی از این نخبگان در لیست کاندیداهای نمایندگی مجلس تهران حضور داشتند که به تحقق اهداف فوق کمک می کردند منظور آقایانی نظیر علی مطهری و کاتوزیان است که در سالهای اخیر کوشیده اند با رعایت خط قرمزها حقوق مردم را پی گیری کنند. به نظر حقیر تا کنون حضورشان و وجودشان به تحقق بندهای پنجگانه فوق کمک کرده است لذا تصمیم گرفتم با رأی دادن به آنها سهم خود را برای خروج از وضع موجود ادا کنم و به جامعه این امکان را بدهم تا با شنیدن حرفهای متفاوت به اندیشه های متفاوت روی آورد و زمینه رشد و بالندگی خود را به یاری خدا فراهم کند و به این وسیله زمینه اصلاح وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه فراهم شود و فردای بهتری را برای ایرانیان مسلمان و غیر مسلمان شاهد باشیم.