X
تبلیغات
زولا

هنجار هستی

چیزی شبیه تائو

ایران بین دو انقلاب قسمت سی و هشتم(هرج و مرج های پس از رضا شاه)

چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395 14:01 نویسنده: نستوه چاپ

     سقوط رضاشاه مجدد مصادف شد با شروع کشمکش های اجتماعی و داخلی. نیروهای اجتماعی ایران که در زیر سیطره قدرت حکومت مرکزی جرأت فعالیت را نداشتند با برچیده شدن بساط سلطنت رضا شاه جان تازه گرفتند اما طبق معمول این وضعیت جدید سبب بهروزی کشور نشد بلکه زمینه کشمکش های داخلی را مجدد فراهم کرد.

     کنسول انگلستان در اصفهان در 26 فروردین 1324 می نویسد: « دونفر ایرانی برای مدت طولانی نمی توانند با یکدیگر کار کنند، حتی اگر این مشارکت برای کسب ثروت باشد. در ایران هر کس خود را رهبر می داند راه خود را می رود و اهداف خود را دنبال می کند و بدون پشیمانی دیگران زیر پا له می کند».

     با خروج رضاشاه از قدرت تمام کسانی که تحت نظارت پلیس قرار داشتند به صحنه بازگشتند. رهبران سیاسی، مذهبی، سران ایلات و... روشنفکران جوان نیز روزنامه نوشتند و حزب تشکیل داندند. از زمان خروج رضا شاه از ایران تا حدود سال 1332 که محمدرضا شاه مجدد با تکیه بر قدرت نظامیش بر حکومت ایران کاملا مسلط شد قدرت در کشور بین پنج قطب: دربار، نظامیان، مردم، مجلس و کابینه، سفارتخانه های دول خارجی تقسیم می شد. هر یک از این اقطاب ایده خود را در اداره کشور داشتند و هیچ امکان سازشی با هم نداشتند. در طول 16 سال به طور متوسط هر هشت ماه یک نخست وزیر و هر پنج ماه یک کابینه تغییر کرد.

      با وجود عدم حضور قدرت مقتدر مرکزی در رأس کار هرگز برای طبقات متوسط و پایین اجتماع این فرصت پیش نیامد که خود را به لایه های بالای سیاسی نفوذ دهند و ترکیب قدرت همواره همان بود که در دوران رضاشاه بر قدرت مسلط بودند.

    اوضاع این ایام تحلیل گران وضعیت اجتماعی را بر این باور قرار داد که منش ایرانی به واسطه نا امنی فردی، بی اعتمادی، حسادت، بدگمانی، تفرقه جویی اجباری و... مخدوش گشته است. تک روهایی بدون صداقت انظباط و... که حاضر نیستند خط و مشی واحدی را پیش گیرند. یک پژوهشگر اجتماعی در آمریکا گفته است که تفرقه جویی بین ایرانیان ریشه در بی اعتمادی دارد. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :